"فوق دیپلم معماری دارم میخوام ادامه بدم. پارسال امتحان دادم قبول نشدم. امسال می خواستم برم کلاس کنکور شوهرم نذاشت. می رم کلاس نقاشی، رنگ روغن، معلمش یه خانمه که باهاش رفت و آمد خانوادگی داریم، آبرنگ رو بیشتر دوس داشتم ولی معلمش مرد بود شوهرم نذاشت! همش بین اصفهان و تهران در حال رفت وآمدم، خونمون تهرانه ولی شوهرم عسلویه کار می کنه وقتی نیست نمی ذاره تهران بمونم می گه برو اصفهان خونه ی بابات! تا حالا که هر سازی زده رقصیدم"

.به من می گفت "از این دورانی که توش هستی حداکثر استفاده رو بکن " فکر کنم منظورش قبل از ازدواج و رفتن به زندان شوهر بود!
کی می گه حرف های ما(فمینیست ها) بنیان خانواده رو سست میکنه؟! این خانواده بنیانش محکمه؟؟؟؟ این زن و مرد احساس خوشبختی می کنند؟
اگر زن می تونست درس بخونه، کار کنه و در مخارج خونه کمک کنه که مرد مجبور نشه بره یه شهر دیگه دور از زن و بچه کار کنه بنیان خانواده زیر سوال می رفت؟ اگه ازدواج به جای زیر طوق یه نفر رفتن یه مفهوم جدید پیدا کنه مردا مورد ظلم واقع می شن؟؟؟
به نظر شما همین مثال ساده نشان دهنده ی لزوم فعالیت و فرهنگ سازی و ارائه تعاریف جدید خانواده رو نشون نمی ده؟؟؟
جدا فوق العاده است این تلویزیون عزیز ما...اصلا لازم نیست به خودت زحمت بدی یا بخوای خیلی وقت صرف کنی برای گیر آوردن یه سوژه و به روز کردن وبلاگت! تا وقتی این برنامه های زیبا و پر از عطوفت و مهربانی تلویزیون هستن البته!
مدتی بود میخواستم درباره تبلیغ های زننده پیش و پس و میان برنامه ای این رسانه همه گیر بنویسم. واقعا چرا خلاقیت در سازنده های این تبلیغات خشکیده؟! بله ما انتظار نداریم این آدم ها اون قدر شعور به خرج بدن و بفهمن که نباید با نشون دادن زنها در نقشهای سنتی خونه داری و آشپزی و... نظام مردسالارانه جامعه رو بازتولید کنن وبه محبوس شدن نیمی از نیروهای پر پتانسیل و با انرژی اون توی خونه صحه بذارن. ولی آخه از نظر حرفه ای هم به نظر میاد کمی آشنایی زدایی بعضی وقتها خیلی بهتر از خیل عظیم تبلیغات اجاق گاز و مایکروفر و چای و ماشین لباس شویی و چه و چه و چه که یه خانوم خوب خونه دار همیشه پای ثابت اونهاست، جواب میده. مثلا همین سازنده تبلیغ برای انواع محصولات اسنوا اگه به جای همه اون افکت های مدرن و چرخش های ماتریکسی دوربین، یه کم IQ به خرج میداد و به جای جمله لج درآر "هر روز منم و این آشپزخونه..." که از زبون یه زن گفته میشه، جناب آقا رو مشغول آشپزی نشون میداد تبلیغ متفاوت و موفق تری از آب در نمی اومد؟ من که به شخصه از تبلیغات محصولات گلستان و اون آقای "حمید" معروف (گرچه میدونم که احتمالا این کار صرفا به خاطر متفاوت و خنده دار بودن انجام شده) خیلی لذت میبرم...به خدا وقتی با یه رسانه با مخاطب میلییونی مواجهیم که بینندگانش تنها از طبقات بالای جامعه دست چین نشدن و طیف وسیعی از مردم این کشور رو در بر میگیرن، همین چند ثانیه آشنایی زدایی های به ظاهر خنده دار خیلی میتونه توی تغییر این کلیشه های غلط جا افتاده موثر باشه!
ولی چیزی که باعث شد امروز درباره برنامه های قشنگ تلویزیون بنویسم این تبلیغات هر روزه نبود...برنامه کوله پشتی رو با اون مجری خوش تیپ و افه های روشنفکریش که میشناسین؟ این آقای رعنا امروز که در شان والای زن خطابه ایراد میکردن در توضیح جمله ای از حضزت علی با مضمون اینکه "زنان مانند ریحان هستن" گفتن: "احتمالا منظور این جمله اینه که باید زن ها رو مثل گل دونست. اونها که برای قهرمان شدن ساخته نشدن. قهرمانی و پهلوان بودن کار اونها نیست. نباید کاهای سخت رو از اونها خواست. زنها باید کارهای آسون و لطیف انجام بدن...به خدا شستن 30 ظرف کثیف به جا مونده از یه مهمونی بزرگ کم از قهرمانی نداره"!!! نمیخوام از زن هایی مثل ژاندارک صحبت کنم و انگ غربی بودن یا دلباخته فرهنگ بیگانه بودن بهم زده بشه. اما بد نیست این آقای حسنی کمی مطالعات تاریخی خودشون رو گسترش بدن تا بعد از این تا این حد قاطعانه و مطمئن درباره مسائل مختلف صحبت نکنن...
تاریخ ما به خصوص در زمان مشروطه با زنان قهرمانی که به غیر از قهرمانیهای مورد نظر این دوست گرامیمون بودن خودشون رو جور دیگه ای هم ثابت کردن، بیگانه نبوده...زینب پاشا نمونه ای از این زنان قهرمانه.

خلاصه زندگی زینب پاشا:
زينب معروف به «بى بى پاشا»، «زينب باجى»، «ده باشى زينب» و «زينب پاشا» در يكى از محلات قديم تبريز- عمو زين الدين - در يك خانواده روستايى به دنيا آمده است. پدرش شيخ سليمان دهقان بى چيزى بوده كه مانند ديگر روستائيان به سختى روزگار مى گذرانيده. همه اينها در واقع بسترى بوده است براى پروردن زنى جسور كه در سال هاى بعدى حياتش جريانى فراگير را رهبرى و هدايت كند! اولين بار در جريان واقعه رژى بود كه زينب پاشا گروه هاى متشكل خويش را ساماندهى كرد. وقتى بازار تبريز بر اثر فشار حاكمه باز مى شود و اعتراض ها فرو مى خوابد، «دسته اى از زنان مسلح با چادرنمازى كه گوشه هاى آن را به كمر بسته بودند، در بازار ظاهر مى شوند و دست به اسلحه مى برند و بازار را مجبوراً مى بندند.» رهبر اين جنبش كسى نبود جز زينب پاشا!
جايگاه و نقش زنان در انقلاب مشروطيت
نمیدونم با این کارشکنیهای مدام صدا و سیما در مسیر فرهنگ سازی و پاک کردن تصورات غلط جنسیتی از ذهن افراد جامعه، رسیدن به انتهای این راه طولانی چقدر طول میکشه!
پی نوشت:
میگن وقتی بدی کسی رو میگین خوبیش رو هم بگین. امروز وقتی در حاشیه کنفرانس حقوق و وظایف زن مسلمان (یا یه اسمی شبیه به این) گزارشگر از یکی از میهمان ها (سعید السیابی از کشور عمان) درباره نقش این کنفرانس در حل مشکلات زنان پرسید، طرف اظهار امیدواری کرد که این اجلاس هم مثل اجلاس هایی که سازمان ملل در قاهره و پکن برگزار کرد موثر باشه!!!
توضیح: اجلاس پکن همون اجلاسیه که شرکت کنندگان در نشست های تکمیلی و بعدی اون مواخذه و بازخواست شدن! مطمئنم از دستشون در رفت و نفهمیدن یارو چه حرف باحالی زده!
خیلی جالبه، این روزا از هر کس می پرسی که دو سه روز پیش چه روزی بوده همه میگن روز زن، روز مادر...در واقع خیلی بدیهیه که روز زن و روز مادر هر دو یکی ان.
نکته هم دقیقا همین جاست که نه خود زن ها و نه هیچ کس دیگه شخصیت مستقلی برای زن قایل نیستن در واقع زنی که نه مادر باشه نه همسر اصلا تعریف نشده است!
از هر جهت که نگاه میکنی همه چیز در راستای وابسته بار آوردن زن هاست : وابسته از لحاظ اقتصادی، وابسته به نقش مادری، وابسته به نقش همسری ...
گویا به کار بردن کلمه "استقلال" برای زنان مقوله ای به کل ممنوعه است...
این روزها اون قدر مطالب مختلف واسه نوشتن به ذهنم میاد که انتخاب یکی از اونها برام سخت میشه...به این موضوع یه عالمه کار رو هم اضافه کن که هر روز باهاشون سرم گرمه و معمولا وقت آزاد زیادی ندارم. اگه جای من بودین کلافه نمی شدین؟
حتما میخوام و دوست دارم مطلب آرایش و مد رو پی بگیرم. خوشحال هم میشم غیر از آرش و مهرنوش بقیه دوستانی که این وبلاگ رو میخونن هم نظرشون رو درباره اون بگن. گرچه قبول دارم که هنوز مطلب باز نشده ولی فکر میکنم در حدی که یه کم آدم رو قلقلک بده و به فکر وادار کنه به اون اشاره شد. جواب سوال آرش رو در اولین فرصت و خیلی سریع میدم ولی گاهی موضوعاتی پیش میان که تاریخ مصرف دارن و اگه سر وقت بهشون پرداخته نشه، میسوزن! واسه همین هم میخوام یه نقبی بزنم و از بحث آرایش موقتا، دقت کنین میگم موقتا ها!، خارج بشم و به "روز مادر" که این روز ها خیلی در رسانه های مختلف ازش صحبت میشه بپردازم.
نظرتون درباره این همه مهر و محبت و ستایش های رنگارنگ که این روز ها از همه رسانه ها، از رادیو و تلویزیون بگیر تا روزنامه و مجله و ...، نثار مادر ها و جایگاه اونها میشه چیه؟ ببینید اصلا نمیخوام زحمت های انسانی هیچ کسی رو، چه مادرها و چه پدرها، نادیده بگیرم و یا حتی با لجبازی اصرار کنم که سهم اونها در تربیت ما مساوی بوده. گرچه مطمئنم درباره بعضی از ما نقش پدر اگر پررنگ تر از مادر نبوده اقلا برابری میکرده، ولی این هم موضوع بحث من نیست. چون میدونم که در بیشینه خانواده های ایرانی مادرها ایثار و از خودگذشتگی های عجیب و غریبی انجام میدن که حتی خیلی وقتها نمیشه درباره اونها صحبت کرد و فقط میشه از این حجم وقت و انرژی و مشقت شگفت زده بود. ولی فکر میکنید نتیجه این تمجید ها و بزرگداشت ها که توی چنین زمانی از در و دیوار میباره و همه رو به یکباره قدرشناس میکنه چیه؟ در روانشناسی معتقدن که انسان وقتی در قبال انجام کاری تشویق میشه نسبت به انجام اون عمل راغب میشه و احتمال اینکه اون کار رو در آینده تکرار کنه بالا میره. آیا همین بلا به صورت ممتد هر ساله سر مادر های ما نمیاد؟ آیا این که مقام مادر رو این قدر در حرفها بالا میبریم نشونه این نیست که انتظار داریم یه مادر خوب و شایسته همیشه این خصوصیات ایثار گونه و ستم پذیری مفرط رو داشته باشه و از حق های انسانی بدیهی خودش برای تربیت نسلهای دیگه بگذره؟ نمیفهمم چرا کسی این وسط از مادرها انتقاد نمیکنه که برای رشد یه انسان، انسان دیگه ای رو فدا میکنن؟! کمی که بهتر به این دور باطل دقت کنیم، میبینیم این فدا شدن به صورت مرتب باز تولید میشه و در هر نسل با این مشکل مواجهیم که میخواد نسل بعدی رو بسازه! یعنی واقعا راه حل بهینه ای وجود نداره برای رشد نسل بعد و فدا نشدن زنان نسل قبل؟ یه بار دیگه دقت کنین: زنان ما که تا قبل مادر شدن انگار شخصیت درستی هم کسی براشون قائل نیست، یا انسان های ایثارگر و رنج کشیده ای هستن که طبق قواعد مرسوم جامعه رفتار میکنن و مدام هم به ادامه این مسیر مشقت بار تشویق میشن و البته با تحسین جامعه برای این گونه از رفتار هم مواجهن، و یا مادر یا زن خوبی به حساب نمیان که به اندازه کافی وقت برای بچه ها یا خانوادشون نمیذارن و طبعا نه تنها در برخورد با جامعه تحسینی نمی بینن، بلکه همیشه انسان هایی بی مسوولیت، بی تکلیف و لاابالی محسوب میشن که ارزشی برای نظام مقدس خانواده قائل نبوده و خودخواه و زیاده خواه به حساب میان!!! خودتون قضاوت کنین...ادامه این روند ما رو به کجا میرسونه؟
به نظر شما افتادن در این دور باطل عجیب نیست؟! چطوره این بار بعد از تشکر از مادرهامون از اون ها به خاطر نادیده گرفتن حق خودشون، نادیده گرفتن حق یک نسل، انتقاد کنیم!
یکی از مهمترین مسائلی که باعث شد این وبلاگ راه بیافته این بود که یه سری مسائل که نیاز به گفتگو و سوال و جواب داره توی اون مطرح بشه و همه نظراتشون رو درباره اون بنویسن...این اتفاق تا حالا نیافتاده یا بهتره بگم درست و حسابی نیافتاده و مسائل مطرح شده یا خیلی چالش برانگیز نبودن و یا با بی توجهی مواجه شدن. امیدوارم این بحث بتونه شروعی باشه برای رونق گرفتن سوال و جواب به خصوص در بین نویسندگان این وبلاگ گروهی.
من قبلا هم به طور مختصر در یه پست دیگه به مساله آرایش و مد اشاره کردم. همون موقع هم ادامه بحث رو موکول کردم به شنیدن یا در واقع خوندن نظرات بچه ها که متاسفانه این اتفاق نیافتاد...حالا میشه یه بار دیگه این موضوع رو مطرح کرد:
"آیا به نظر شما روند تصاعدی آرایش زنان (درسته که مردان هم آرایش میکنن ولی مقدارش در برابر حجم عظیم آرایش زنان در ایران خیلی کمه) باعث ترویج نگاه جنس دومی به اون ها نمیشه؟!
کتاب آرایش، مد و بهره کشی از زنان درباره همین مساله نوشته و توسط نشرگل آذین در ایران منتشر شده. نویسنده های اون هم جوزف هنسن( رهبر سابق حزب کارگران سوسیالیست ایالات متحده)، ایولین رید(نویسنده و فعال مشهور مسائل زنان و رهبر چندین ساله حزب کارگران سوسیالیست) و ماری آلیس واترز(یکی از رهبران حزب کارگران سوسیالیست آمریکا) هستن.

در پشت جلد این کتاب میخونیم:
"معیارهای زیبایی در جامعه سرمایه داری چگونه تعیین میگردد؟ چرا کارفرمایان، رسانه های گروهی، و... از رده ی پایین تا بالا، از "راز و رمز زنانه" هواداری میکنند و نقش زنان را در مسوولیت های خانوادگی محدود میسازند؟
چگونه پیوستن زنان به نروی کار، دید آنها را درباره خود و توان خود دگرگون ساخته است؟ و چگونه این پدیده در نگرش مردان درباره زنان تاثیرگذار بوده است؟
و همه این ها در رابطه با مناسبت میان سیستم سرمایه داری و ستم ب زنان چه میگویند؟
این ها برخی از پرسشهای به میان آمده در گفتگویی زنده و پرشور درباره ی رابطه ی بازار لوازم آرایش و مد با بهره کشی از زنان است."
به نظرم موضوع مهم، به روز و قابل بحثیه...نظر شما؟
ابتداي سال تحصيلي گذشته در خوابگاه دختران دانشگاه صنعتي اصفهان نظرسنجي توسط شوراي صنفي دانشگاه انجام شد كه طي آن نظر دانشجويان را راجع به كشيدن ايرانيت دور تا دور خوابگاه به گونه اي كه هيچ ديدي به درون نداشته باشد, جويا شده بودند.كه خوب پيامد به ظاهرمطلوب (!) آن تردد آزاد و بدون حجاب در محوطه خوابگاه بود.علي رغم تصور مسئولين نتيجه نظرسنجي منفي بود.تا اينكه چندي پيش,به هر دليل نامعلوم(!) نظرسنجي مجددا" توسط شوراي صنفي و ستاد ارشاد دانشگاه برگزار شد.صرف نظر از اينكه متن نظر سنجي چگونه تنظيم شده بود, در كمال تعجب اين بار نتيجه مثبت اعلام شد!قابل ذكر است كه در نظرسنجي دوم وعده پيست دوچرخه سواري نيز به وعده هاي قبلي اضافه شده بود.در پي ابهامات بوجود آمده , تصميم گرفتيم براي بار سوم نظرسنجي را برگزار كنيم كه نتيجه آن به شرح زير است:
89.3% مخالف اجراي طرح بودند.
4.3% موافق بودند.
6.4% نظر خاصي نداشتند يا نحوه نظرسنجي را اشتباه تشخيص داده بودند.
چنذ نكته به ذهنم ميرسه كه بد نيست بهشون اشاره كنم:
1)چه دليلي داره كه در طول يك سال دو بار نظر سنجي برگزار بشه؟يعني واقعا" اينقدر كارشون درسته و دموكراسي موج ميزنه كه نگرانن مبادا چيزي خلاف خواست دانشجويان انجام شه؟!پس دو بار برگزار ميكنن و بر حسب اتفاق و تصادف در آخر هموني مي شه كه خودشون هم ميخواستن!
2) نقش تاثيرگذار ستاد ارشاد دانشگاه درنتيجه اين نظرسنجي واقعا" قابل تقدير است.همچنين از مسئولين اين ستاد جهت رسيدگي به اين مسائل,علي رغم مسئوليت هاي سنگين خود كمال تشكر را داريم!
3) گذشته از اينكه هيچ ضمانتي وجود ندارد كه پيستي در كار باشد,اغلب بچه ها با نفس عمل مشكل داشتند كه اين خود تا حد خوبي اميدواركننده است.
4) اگر متن نظر سنجي طوري طراحي شده باشد كه در آخر از مخاطب به طور غيرمستقيم جواب مثبت بگيرد,نتيجه آن چقدر ارزش دارد!؟(قابل توجه دوستان صنفي و همكاران همراهشان,ستاد ارشاد)
5) ما نظرسنجي كرديم,دوجاي ديگه هم كردن.دوبار نتيجه منفي و يك بار با حضور پررنگ ستاد ارشاد مثبت!مسئولين در برابر آماري كه ما اعلام كرديم,جوابي هم دارند كه بدهند؟!
6) از اين دلسوزي هاي مسئولين براي حفظ امنيت ما كم كم داره حالم بد ميشه.دلم ميخواد بدونم اون آدمي كه اين موضوع رو مطرح ميكنه تو عمرش سرجمع چند دقيقه فكر كرده!اصلا" سر از حق و حقوق در مياره؟!؟!
7) در آخر هم نگراني خود را از اينكه به كدام ناكجا آباد داريم ميريم اعلام ميكنم!
متن نظرسنجی ما(باتشکر از روزبه ):
_سووووت...بسه دیگه هواخوری تموم شد. همه توی سلولهاشون!
حالا این دفعه بهتون یه کم آزادی دادیم شما هم سوءاستفاده نکنین وگرنه هواخوری بی هواخوری...
امروز دست اندرکاران اداره دانشگاه آنچنان از ساخت پیست دوچرخه سواری در خوابگاه صحبت میکنند که انگار لطفی فراتر از انتظار، شامل حال دانشجویان کرده اند. انگار کسی هم در این میان یافت نمیشود که بپرسد بنا به کدام قانون رسمی، شرعی و یا عرفی با دوچرخه سواری دختران در سطح دانشگاه، با پوشش های متعارف، مخالفت میشود و تنها زمانی خبر از این چنین کارهای نه چندان غیر معمول، حتی در سطح جامعه، به گوش میرسد که دیواری در کار باشد و پوششی که فضای محدود موجود را بیش از پیش محدود و دلگیر کند!
از همه ایرادات فلسفی و ریشه ای بیشمار وارد بر این چنین برنامه هایی که بگذریم، چه کسی تضمین میکند که پس از مدتی کوتاه، تنها صورت برنامه ی به ظاهر خوش آب و رنگ مسوولین، همان دیوارهای احتمالا سفید و زیبا و امن و بلند، نماند و وعده های آزادی و اختیار کامل در هزاران اما و اگری که خدا را شکر این روزها کم هم نیستند، به فراموشی سپرده نشود؟
-سووووت...خانوما دوچرخه سواری قدغن. همه یا تو اتاقاشون بمونن یا پوشش کامل داشته باشن.
مگه نمیدونین امروز قراره سیم کشی ساختمون چک بشه؟...شیر های آب درست بشه...سرویس های بهداشتی تعمیر بشه...لامپ راهروها عوض بشه...تلفن ها تعمیر بشه...قفل اتاق 01 درست بشه...تخت خواب ها جابه جا بشه...از خوابگاه بازدید بشه...موتورخونه راه اندازی بشه...شوفاژها هواگیری بشه...راه لوله های گرفته باز بشه و ...
شنیده شدن این مونولوگ در دانشگاه خیلی محتمل تراست نه؟ کمی بیشتر دقت کنید...تفاوت زیادی با جمله ابتدایی این نوشتار می بینید؟!
جالبه که تبلیغ این کتاب رو توی روزنامه همشهری ببینی! به هر حال خبر خوبیه به نظرم. گرچه نباید خیلی امیدوار بود که اراده خاصی در جهت فرهنگ سازی در خانواده ها و کم رنگ کردن نقشهای سنتی زن و مرد در اونها توی گذاشتن این تبلیغ در روزنامه وجود داشته باشه...ولی به هر حال همین اتفاقات کوچک هم به ما کمک میکنه. نه؟!


